|
تو کوچمون صدای تو صدای خنده های تو
دیگه شنیده نمیشه رفتی برای همیشه
چشات برام یه قصه بود یه قصه از یه غصه بود
یه قصه از جدایی ها آخر آشنایی ها
گفتی قفس تنگه برات دریا چه بی رنگه برات
گفتی هوای تازه نیست خونه برات اندازه نیست
گفتی دیگه خسته شدی طاووس پر بسته شدی
گفتی که آواز می خوای سرود پرواز می خوای
می خوای بری به اوجها رو بال نرم موجها
گفتی که عشق من کمه حرفام برات پر از غمه
تو سینه قلب من شکست رو بوم دل غروب نشست
انگار دارم خواب می بینم مهتابو رو آب می بینم
چگونه باور بکنم غصه رو از بر بکنم
عطر تنت تو خونه نیست تو زندگیم بهونه نیست
حتی دیگه نمی تونم زلفاتو شونه بکنم
گل روی موهات بزنم یا که بگم دوستت دارم
عکست هنوز رو طاقچمه انگار باهام حرف می زنه
اما نمی دونه دارم از غصه دیوونه می شم
خدا کنه صدای من صدای گریه های من
یه روز به گوشت برسه بهت بگه دیگه بسه
پرنده جون بیا خونت بیا توی آشیونت
جفتت هنوز منتظره چشماش همیشه به دره
|