تبليغاتX
paradise girl
 
بیا تا مونس هم یار هم غمخوار هم باشیم
   
 
این شعر رو تقدیم میکنم به دوستان متولد تیر بدون هیچ مناسبتی ( خودمم متولد تیر هستم )


هدیه ی داغ خورشید ، جنون ِ آبی ِ بید
دختر تیرو تقدیر ، شعر ِ زلال ِ تعمید

 حیای سرخ ِ خرما ، شرم ِ درخت ِ انجیر
 گل ِهمیشه عاشق ، پری خوشگل تیر

 آرامش همیشه ، سکوت سبز بیشه
 تابستون از نگاهت شروع تازه می شه

 تو فصل ِبغض و شیشه ، سنگ صبور  من باش
 آرزوهای نزدیک ، رویای دور ِ من باش

 رقص ِ زلال ماهی ، پَر زدن پرنده
 صدای تُرد بوسه ، شکفتنای خنده

 همدم ماه تنها ، همبازی ستاره
 خوشه به خوشه چشمک ، می شمُرمت دوباره

 تو فصل ِبغض و شیشه ، سنگ صبور   من باش
 آرزوهای نزدیک ، رویای دور ِ من باش

 بغض ِدرخت و جنگل ، آواز ِ رود و دریا
 همقفس ِ ترانه ، همنفس ِ تمنا

 بی تابی های پیچک ، دستای گرم  ِ خواهش
 همپرسه ی محبت ، هم آغوش ِ   نوازش

 تو فصل ِبغض و شیشه ، سنگ صبور  من باش
 آرزوهای نزدیک ، رویای دور ِ من باش

( شایا تجلی - کتاب تولدت مبارک )

 
 
 |    نوشته شده توسط دختر بهشتی
 
   
 
 
اکنون کجايی ای خود ديگر من؟
 
ايا در اين سکوت شب بيداری؟
 
بگذار نسيم پاک
 
تپش و مهربانی جاودانه ی قلبم را به تو برساند.
 
کجايی ای ستاره زيبای من؟
 
تيرگی زندگی مرا در اغوش کشيده
 
و اندوه بر من چيره گشته است.
 
لبخندی در فضا بزن؛ که خواهد رسيد و مرا جانی دوباره خواهد داد!
 
از انفاس خود عطری در فضا بپراکن که حمايتم خواهد کرد!
 
کجايی ای محبوب من؟
 
اه ؛ چه بزرگ است عشق!
 
و چه بی مقدارم من!
 
 
جبران خليل جبران
 
 
 
 
 |    نوشته شده توسط دختر بهشتی
 
   
   

تو از دردی كه افتادست بر جانم چه می دانی؟


دلم تنها تو را دارد ولی با او نمی مانی


تمام سعی تو كتمان عشقت بود در حالی


كه از چشمان مستت خوانده بودم راز پنهانی


فقط يك لحظه آری با نگاهی اتفاق افتاد


چرا عاقل كند كاری كه بازآرد پشيمانی؟


 
 
 |    نوشته شده توسط دختر بهشتی
 
   
 
 
دو دوست در بیابان همسفر بودند. در طول راه با هم دعوا كردند. یكی به
 
 دیگری سیلی زد. دوستی كه صورتش به شدت درد گرفته بود بدون هیچ
 
 حرفی روی شن نوشت: « امروز بهترین دوستم مرا سیلی زد».

آنها به راهشان ادامه دادند تا به چشمه ای رسیدند و تصمیم گرفتند حمام
 كنند.
ناگهان دوست سیلی خورده به حال غرق شدن افتاد. اما دوستش او را نجات داد. 
او بر روی سنگ نوشت:« امروز بهترین دوستم زندگیم را نجات داد .» 

دوستی كه او را سیلی زده و نجات داده بود پرسید:« چرا وقتی سیلی ات
 
 زدم ،بر روی شن و حالا بر روی سنگ نوشتی ؟» دوستش پاسخ
 
 داد :«وقتی دوستی تو را ناراحت می كند باید آن را بر روی شن بنویسی تا
 
 بادهای بخشش آن را پاك كند. ولی وقتی به تو خوبی می كند باید آن را روی
 
 سنگ حك كنی تا هیچ بادی آن را پاك نكند.»
 
 
 
 
 
 |    نوشته شده توسط دختر بهشتی
 
   
 

چشمانم بسته

یاد روشن نگاهت قلبم را می لرزاند .

دستانم خالی

خیال گرم آغوشت تنم را میسوزاند .

 اینک من

با چشمانی بسته   دستانی خالی

 

يكه و تنها،  بر جای ایستاده

تو حتی آرزویت را با خود برده ای....

 
 
 |    نوشته شده توسط دختر بهشتی
 
   
 

 

فریاد از عشقت فریاد

                بر لبم تا ابد اسم توست

                                اسیر عشقم که سرنوشتم طلسم توست

 

بگو این درد جدایی تا کی ؟

                     بگو این اشک تنهایی تا کی ؟

                                          عشق من نرفتی از یاد من

 

ذره ذره  جون سپردن تا کی ؟

                        دور از تو آهسته مردن تا کی ؟

                                                 عشق من تو بشنو فریاد من

 

فریاد از عشقت فریاد

              اشکای من به یاد عشق توست

                                   هر شب و هر روز چشم عاشق به راه توست

 

رفتی و چه فایده از گریه

                   ابر غم تو چشمم میشه بارون

                                          نیستی و باورم نمیشه رفتی آسون

 

رفتی و چه فایده از گریه

                              دل من تنگ همیشه

                                                     شکستی قلبم رو مثل شیشه

 

 
 
 |    نوشته شده توسط دختر بهشتی
 
   
 

 

از ته جاده اومدم پای پیاده اومدم

برای دزدیدن تو ساده ی ساده اومدم

عاشقتو آواره کن ، فقط بهم اشاره کن

غم دل دیوونه ی اسیر ما رو چاره کن

بیا تو شهر دل من ، فقط خودم ، فقط خودت

بگو غریبه ها برن ، فقط فقط خودم و خودت

کسی سراغمون نیاد ، فقط خودم ، فقط خودت

هیشکی جدایی رو نخواد ، فقط فقط …

یه سر به خواب من بزن فقط تویی تو فکر من

بگو برام بگو برام چه رنگیه عاشق شدن

بگو ستاره نباشه ، که برق چشماتو دارم

برای سر رسیدنت ثانیه ها رو میشمرم

بیا بریم یه جای دور، فقط خودم ، فقط خودت

یه جای پرت و سوت و کور، فقط فقط خودم و خودت

روی زمین و آسمون ، فقط خودم ، فقط خودت

هیشکی نباشه بینمون ، فقط فقط خودم و خودت

 

 
 
 |    نوشته شده توسط دختر بهشتی
 
   
 

سلام به دوستای خوبم .

امیدوارم طاعات و عبادات همه مورد قبول درگاه حق قرار گرفته باشه .

یه ماه رمضون دیگه هم گذشت و چقدر هم زود گذشت .

خدایا این توفیق رو به همه ی ما بده که بتونیم سالهای بعد هم ماه رمضون رو مهمونت باشیم و این ماه آخرین ماه رمضون ما نباشه .

حلول ماه زیبای شوال و عید سعید فطر رو به همه ی مسلمین و شما دوستای خوبم تبریک میگم .

التماس دعا .

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط دختر بهشتی
 
   
 

 

هق هق تلخمو بشنو توی کوچه های خلوت

این خود عشق عزیزم نه بهانست نه یه عادت

غصه هامو به تو گفتم اما چی ازت شنفتم

یه نفس همنفسم باش نذار از نفس بیفتم

گریه هامو تو ندیدی هر چی گفتم نشنیدی

من کدوم عهدو شکستم که از عشق من بریدی

وقتی نیستی لحظه هامو با خیالت می گذرونم

حتی تا آخر دنیا من برای تو می خونم

وقتی نیستی حتی خورشید میشه مثل لحظه هام سرد

با توام آهای مسافر با همین ترانه برگرد

 

 
 
 |    نوشته شده توسط دختر بهشتی
 
   
 

 

هر کجا هستم هر کجا باشم

عشق من با تو ندارد هیچ پایانی

عاشقت بودم عاشقت هستم

تو برایم تا همیشه بهتر از جانی

تا نیایی تو ، تا نیایی تو

من چراغی در شب راهت می آویزم

ای تمام من ، ای تمام من

در تمام لحظه هایم تو رو دارم

ای همیشه در کنارم

 نازنینم ، بی تو سردم

نازنین من ،

 تو به من حال و هوای دیگری دادی

عشق من بودی ، عشق من هستی

خاطری ، شور بهار دیگری دادی

 

 
 
 |    نوشته شده توسط دختر بهشتی
 
   
 

 

امشب چه شبی ست خدایا !!!

 در آسمان و زمین غوغاییست .

 در آسمان مهمانیست .

 امشب فرزند کعبه مهمان صاحب کعبه است .

 زمین از درد می گرید . دیگر قدمهای علی زمین را نمی لرزاند .

 زمین از درد می گرید . دیگر حضور علی را حس نمی کند .

 امشب چه شبی ست خدایا !!!

 در دل زهرا غوغاییست .

 فاطمه ی  زهرا مهمان عزیزی دارد . علی اش به دیدارش می آید .

 امشب آسمان از همیشه سیاهتر است .

 آسمان بغض کرده ، زمین می نالد . کوچه سیاه پوشیده .

 امشب خانه ی فاطمه علی ندارد . علی مهمان خانه ی دل فاطمه است .

 حسنین زانوی غم بغل گرفته اند . زینب زهرا از غم بی پدری بیتاب است .

 یتیمان کوفه دوباره یتیم شدند . کوفه عزادار شیر خداست .

 امشب علی مظلومیت را تمام کرد .

 مظلوم عالم به عرش رفت و زمینیان را به حال خویش وا گذاشت .

فزت برب الکعبه

 

     

 امشب شب قدر است .

 خدایا به مظلومیت علی ات قسم

 دلهای سیاه ما را به سپیدی روی علی صیقل ده .

 آتش خشمت را به ما نشان مده .

 سبحانک یا لا اله الا انت الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب .

 آمین . التماس دعا

 

 
 
 |    نوشته شده توسط دختر بهشتی
 
   
 

 

دفتر عشق که بسته شد دیدم منم تموم شدم

خونم حلال ولی بدون به پای تو حروم شدم

اونی که عاشق شده بود بد جوری تو کار تو موند

برای فاتح دلت حالا باید فاتحه خوند

تموم وسعت دلو به نام تو سند زدم

غرور لعنتی می گفت بازی عشقو بلدم

از تو گله نمی کنم از دست قلبم شاکی ام

چرا گذشتم از خودم چرا غرق تاریکی ام

دفتر عشق که بسته شد دیدم منم تموم شدم

خونم حلال ولی بدون برای تو حروم شدم

دوست ندارم چشمای من فردا به آفتاب وا بشه

چه خوب میشه تصویر تو آخر ماجرا بشه

دست و دلت نلرزه بزن تیر خلاصو

از اون که عاشقت بود بشنو این التماسو

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط دختر بهشتی
 
   
 

 

تو مگه قسم نخوردی دلمو تنها نذاری
روبه روم نشستی اما از غریبه کم نداری
روبه روی من نشستی توی چشم تو ستاره
از صدای تو شنیدم که دلت دوستم نداره
دل تو ، تو آسمونا من به دنبال دل تو
تو به دنبال ستاره ، من به یاد قسم تو
تو مگه قسم نخوردی دلمو تنها نذاری
هرگز از روز جدایی سخنی به لب نیاری
حالا روبه روم نشستی حرف تو فقط جدایی
تو قسم نخورده بودی که یه دنیا بی وفایی
تو قسم نخورده بودی روزی عشق تو میمیره
نور یک ستاره یک شب جای مهتابو میگیره

 
 
 |    نوشته شده توسط دختر بهشتی
 
   
 

دلم گرفت ای هم نفس

پرم شکست تو این قفس

تو این غبار تو این سکوت

چه بی صدا نفس نفس

از این نا مهربونیها

 دارم از غصه میمیرم

رفیق روز تنهایی

یه روز دستاتو می گیرم

تو این شب گریه می تونی

پناه هق هقم باشی

تو ای همزاد همخونه

چی میشه عاشقم باشی

دوباره من دوباره تو

دوباره عشق دوباره ما

دو هم نفس دو هم زبون

دو هم سفر دو هم صدا

تو ای پایان تنهایی

پناه آخر من باش

تو این شب مرگی پاییز

بهار باور من باش

بذار با مشرق چشمات

شبم روشن ترین باشه

می خوام آیینه ی خونه

با چشمات همنشین باشه

 

 
 
 |    نوشته شده توسط دختر بهشتی
 
   
 

 

از خیلی خوب به خیلی بد

 

"خیلی خوب" ... خیلی زود تبدیل شد به "خیلی بد"

خیلی زود .

هیچ کس چیزی به من نگفت و به همین دلیل هیچ وقت سر در نیاوردم

که خیلی زود چقدر زود تبدیل می شود به خیلی بد

 

آفتاب تبدیل شد به سایه به باران

شور و شوق ... تبدیل شد به لذت به درد

ترنم ترانه های دل انگیز عاشقانه جایش را داد به سر دادن سرود های غم انگیز

خیلی زود .

با "تا ابد" شروع شد

و ابد تبدیل شد به گاهی ، به هیچ وقت

و "مرا دوست داشته باش" تبدیل شد به "جایی هم ( در قلبت ) برای من در نظر بگیر"

خیلی زود .

 

خیلی خوب ... زودتر از آن که فکر می کردیم تبدیل شد به خیلی بد

خیلی زود .

اگز هیچ کس به تو نگفته باشد ، حالا دیگر باید بدانی

که خیلی خوب ، خیلی زود تبدیل می شود به خیلی بد .

 

خیلی زود.

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط دختر بهشتی
 
   
 

دلم گرفته آسمون نمی تونم گریه کنم

شکنجه میشم از خودم نمی تونم شکوه کنم

انگاری کوه غصه ها رو سینه ی من اومده

آخ داره باورم میشه خنده به ما نیومده

دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم

تو روزگار بی کسی یه عمره که در به درم

حتی صدای نفسم میگه که توی قفسم

من واسه آتیش زدن یه کوله بار شب بسم

دلم گرفته آسمون یه کم منو حوصله کن

نگو که از این روزگار یه خورده کمتر گله کن

منو به بازی می گیرن عقربه های ساعتم

برگه ی تقویم می کنه لحظه به لحظه لعنتم

آهای زمین یه لحظه تو نفس نزن

نچرخ تا آروم بگیره یه آدم شکسته تن

 
 
 |    نوشته شده توسط دختر بهشتی
 
   
 

 

همه نقاشی شدیم با دستای تو مهربون

 دو تا رو با هم کشیدی یکی رو بی همزبون

 به یکی نونوایی دادی به یکی یه لقمه نون

 به یکی صد تا نشونه یکی بی نام و نشون

 به یکی قصر طلایی به یکی گوشه ی خاک

 یکی دو تا چتر داره یکی مونده زیر بارون

 بالای نقاشیتو دادی به هر کی پول داره

 ولی با این همه پول هیشکی محبت نداره

 پایین نقاشیتم درسته پولی ندارن

 اما چهره ی اونا عشقو به یادم میاره

 ای خدا کاری بکن از آدمای نقاشیت

 یکی هم پیدا بشه بذر محبت بکاره

 

 
 
 |    نوشته شده توسط دختر بهشتی
 
   
 

 

یه غریبه اومد از راه با من آشنا شد

با تموم خستگی هاش با من همصدا شد

خونه ی  دل از محبت گرم و با صفا شد

به غرور گذشته رسیدم

 به هوای گذشته پریدم

ندونستم که غریبه هر چی باشه یه غریبست

ندونسته...

دلمو به غریبه سپردم

اون غریبه رو ساده شمردم

گول چشم سیاهشو خوردم

رفت از این شهر...

که دلم رو به خون بکشونه

جون من رو به لب برسونه

جای دیگه آتیش بسوزونه

چی بگم !!!

ندونستم که غریبه هر چی باشه یه غریبست ... !!!!!

 

ندونستم که غریبه ... !!!

 
 
 |    نوشته شده توسط دختر بهشتی
 
   
 

 

 مهتاب با شب راه نیومد

 خزون که کوتاه نیومد

 چشمات که بارونی شدن

 ابرا که زندونی شدن

                                 اون که غم بغضمو دید

                                 اون که به دادم نرسید

                                 رفت و تو خواب قصه مرد

                                 حرمت فریادمو برد

 پرده ی آخر تگرگ     

 کوچ تو بود و بغض برگ

 قصه ی عشقی که هنوز

 دلگیره و ترانه سوز

                                  رو آسمونا بنویس

                                  نای پریدن دیگه نیس

                                  تو چشمای قاصدکا

                                  شوق رسیدن دیگه نیس

 تو ای همیشه همسفر

 دوباره بچگی نکن

 با این شکسته بال و پر

 دیگه غریبه گی نکن

 

 

 

 

 هنوز هراس کوچه ها

 تو رو به یادم میارن

 ستاره های شب زده

 بغض چشاتو کم دارن

                                      نذار گلای باغچمون

                                      محکوم این خزون بشن

                                      کبوترای نیمه جون

                                      مصلوب آسمون بشن

 حادثه ی هق هق من

 حیفه که ناتموم بشه

 طلوع بی وقفه ی تو

 به دست من حروم بشه

                                    خورشید دشنه خوردمو

                                     رو سایه ها امون بده

                                    تو بهت این ثانیه ها

                                    عشقو به من نشون بده

 

 
 
 |    نوشته شده توسط دختر بهشتی
 
   
 

 

دلم هواتو کرده نازنینم

تو عشقت اولین و آخرینم

می خوام برگردی و پیشم بمونی

واسم از عشق و عاشقی بخونی

دل رو هوایی کردی و نگفتی که چی میشه

می دونم رفتی و پیشم نمی یای تا همیشه

تو که حرف دلت عشق و امید و آرزو بود

بدون که عشق عاشق از ندیدن کم نمیشه

شبام سرد و چه تاره ، دلم چه بی قراره

از اون روزی که رفتی ، دیگه آروم نداره

اگه عاشق بودی با هم می موندیم

سرود زندگی با هم می خوندیم

ولی رفتی و پیش من نموندی

تموم نامه هامونو سوزوندی

بازم دیر نشده برگرد به خونه

بذار حرمت عشقمون بمونه

می خوام با دستای قشنگ و نازت

بسازم خونمونو عاشقونه

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط دختر بهشتی
 
   
 

 

می خواهم از تمامی این کوچه های سرد

 - این کوچه های پر شده از خاطرات زرد -

                                 آهسته بگذرم

اما

کارم همیشه به بن بست می کشد

در این میان

      حسی غریب

بر شانه های بی کسی ام

             دست می کشد ...  .

 

 

*****************

 

من سکوت را دیدم

               که روی گونه ها راه می رفت

شب را       

              که از روز می گریخت

 درخت را

              که از هجوم فصل بارور می شد

و آب را ،

              که قدرت طوفان نداشت

و من از وحشت سکوت

              آیه های قرآن را

بسوی ایمان می خوانم .

 

 

*****************

 

همیشه زخمهای فراموشی 

همیشه دردهای جدائی

همیشه خسته ، تهی ، بیزار

همیشه های مرا ای خوب

تو خط پایانی باش

 

 
 
 |    نوشته شده توسط دختر بهشتی
 
   
 

 

کاش می شد پرنده بودیم توی دست آسمون

تا برای هم می ساختیم از پرامون آشیون

من برای تو می ساختم سقفی از بال و پرم

تو میذاشتی عاشقونه پرتو زیر سرم

 

آه ...

 

اگه پرنده بودیم تو رو با خودم می بردم

وقتی با تو می پریدم آسمون کم می آوردم

 نمیذاشتم شوق پرواز تو دلامون بره از یاد

تو رو با خودم میبردم جایی که نباشه صیاد

تو فقط باید بمونی ای پناه آخر من

تا که پرپر نشه بی تو همه ی بال و پر من

 

کاش می شد پرنده بودیم توی دست آسمون

تا برای هم می ساختیم از پرامون آشیون

من برای تو می ساختم سقفی از بال و پرم

تو میذاشتی عاشقونه پرتو زیر سرم

 

آه ...

 

نگو این فقط یه خوابه من و تو پرنده نیستیم

وقتی همدیگه رو داریم نگو ما برنده نیستیم

ما می تونیم از محبت با هم آسمون بسازیم

حتی با دستای خالی با هم آشیون بسازیم

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط دختر بهشتی
 
   
 

 

گل پرپر شده تو باد زمستون

ریشه کرده تویه سرزمین ویرون

پر از گرد و غبار ساقه و برگش

سهم اون از آسمون برف و تگرگش

ای اسیر سایه های سرد و تاریک

میرسه ناله ی شب از دور و نزدیک

آبی رویاتو به سیاهی نفروش

من نمیذارم بشی اونجا فراموش

آه ای گل تشنه من به آسمون رسیدم

من نقش خدا رو روی دیوارا کشیدم

تا ریشه ی تو اسیره تو خاک

آوای شبم می مونه غمناک

هنوز از ریا سیاهه آسمون شهر وحشت

عمر عشق من تباهه از فریب زرد قدرت

زرده اما تن ساقه دیگه احساسی نداره

دیگه سبزی نمی گیره اگه آسمون بباره

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط دختر بهشتی
 
   
 

 

چرا از من گذشتی خیلی ساده

تو که دونستی مرد پیاده

جوونیش رو پی عشق تو داده ...

 

شنیدم گفتی از عاشقی سیرم

نگفتی با خودت یه وقت بمیرم

حالا حق دل رواز کی بگیرم ...

 

چرا از من گذشتی بی تفاوت

نه انگار عشقی بود نه روزگاری

نه پاییز و زمستون نه بهاری

چطور دلت اومد تنهام بذاری

 

چرا ؟؟ !! ؟؟ !! 

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط دختر بهشتی
 
   
 

گذشتیم

 سرد و ساده

و سلام هیچ دستی را

                اجابت نکردیم

گذشتیم

سر بر شانه های خویش نهاده

                  - بارانی و پنهانی -

و جاده ،

انگار طی شد

بی آنکه بدانیم چقدر از خویش را

                  به همراه داریم !

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط دختر بهشتی
 
   
 

 

 

 

 

دیریست ای ...

 

دیریست ای امید !

جای درنگ نیست

صبرم تمام شد

عشق است و ننگ نیست

مُردم در انتظار

من عاشق توام ، دل عاشق ز سنگ نیست .

*

دریا نورد شو !

بر کوه ها بزن !

از قله ها بیا !

من مرغ خسته ام –

بسیار تیره شب که به الماس اشکها –

در انتظار ، شیشه ی شب را شکسته ام .

*

دیریست ای امید !

بگذر ز رودها

دریا نورد باش

مرد نبرد باش

بر شو به کوه ها

هنگامه گرد باش

از بیشه ها بیا !

بشتاب و مرد باش .

*

من مرغ خسته ام

من پای بسته ام

دیریست ای امید !

جای درنگ نیست

صبرم تمام شد

عشق است و ننگ نیست

مُردم در انتظار

من عاشق توام ، دل عاشق ز سنگ نیست .

 

 
 
 |    نوشته شده توسط دختر بهشتی
 
   
 

 

چه خوب بود

روزهایی که می پنداشتم

باران ، گناه شوی است

و با تمام بی گناهی

در زیر باران تن از گناه می شستم

و با صداقت یک کودک

به آب روان

و نور چراغ

سوگند می خوردم

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط دختر بهشتی
 
   
 

ستاره سوخت ،

ستاره شعله زد ،

ستاره اشک شد ، چکید

ستاره آه شد

ستاره باد شد ، وزید

ستاره صد خط سپید

بر آسمان شب کشید

ستاره تا سحر هزار دانه شد ؛

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

هزار دانه ی شکوفه ی سپید

ستاره رقص کرد و خنده کرد و جان سپرد

به روی خاک تیره در تمام شب

ستاره ریخت ،

ریخت ،

ریخت ...

سحر به مهبط ستارگان روان شدم

و یافتم دل غریب خویش را میان خاک سردشان

میان خاک سردشان

دلم به احتیاط می دوید ،

چه می تپید !!!

شکست بغض خویش را

مرا که دید ...

 

 
 
 |    نوشته شده توسط دختر بهشتی
 
   
 

 

ای رسیده وقتی رفتی درددل هام تازه تر شد

هر شبم به شب نشینی با خیال تو به سر شد

من یکی بود همیشه ،  تو یکی نبود قصه

لحظه هایی که نبودی ، لحظه های پر غصه

این طوری که تو بریدی ، دیگه گفتم که تموم شد

دیگه گفتم تو نمی یای ، عاشقونه هام حروم شد

ولی مهربون تر از اون بودی که تنهام بذاری

تو نتونستی که بی من باشی و طاقت بیاری

ای دوباره ی تو زیبا عشق و گل حریر و دریا

دیگه موندنی ترین باش ای عزیز روز و رویا

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط دختر بهشتی
 
   
 

 

پدر جونمه پدر عمرمه پدر دینم و ایمونمه

 

پدرم دوستت دارم 

 

تو حضورت پر نعمت تو نگاهت پر لبخند

با امیدت میشه کوه رو از صلابت زمین کند

تو طراوت بهاران تو سخاوت زمینی

در کرانه های قلبم بهترین بهترینی

میشه با غروب چشمات خورشیدو تو خونه آورد

میشه با وجود تو بود میشه از نبود تو مرد

پدرم بی تو شبامون بی ستاره و شهابه

با تو زندگی برامون پر لحظه های نابه

 

بابایی جونم الهی سایه ات همیشه رو سرم باشه و هیچ وقت جای خالیت رو نبینم .

دستای مهربونت رو می بوسم و میگم : بیشتر از جونم دوستت دارم .

روز پدر رو به تموم پدرای خوب دنیا مخصوصا بابای خودم تبریک میگم

 

 .

 
 
 |    نوشته شده توسط دختر بهشتی
 
   
 

 

 من در تو می بینم تمام روزهای خوب فردا را

 در تو

 صفای آب را می بینم

 تو

 بی غبار آیینه ام هستی

 ای خوب ، ای راه مرا فرجام

 تو روشنی بخش دل بی کینه ام هستی

 من در تو می بینم تمام روزهای خوب فردا را

 
 
 |    نوشته شده توسط دختر بهشتی
 
   
 

در قلب من خواهی بود

 

گریه هایت را تمام کن دیگر                         

همه چیز روبه راه خواهد شد

فقط دستم را بگیر

و محکم نگه دار

Come stop your crying

It will be all right

Just take my hand

Hold it tight

 

تو را حفظ خواهم کرد

از آنچه پیرامونت را گرفته است

اینجا خواهم بود

گریه نکن

 

I will protect you

From all around you

I will be here

Don’t you cry?

 

چرا که در قلب من خواهی بود

بله در قلب من خواهی بود

از امروز به بعد

تا آینده ، هر روز بیشتر

Cause you’ll be in my heart

Yes you’ll be in my heart

From this day no

Now and forever more

 

در قلب من خواهی بود

آنچه آنها می گویند مهم نیست

در قلب من خواهی بود ، همیشه

You’ll be in my heart

No matter what they say

You’ll be in my heart always

 

چرا نمی توانند بفهمند

احساس ما را

آنها باور نمی کنند

آنچه را که نتوانند توضیح دهند

می دانم که فرق داریم اما

در ژزفای درونمان

آنقدرها هم متفاوت نیستیم

Why can’t they understand?

The way we feel

They just don’t trust

What they can’t explain

I know we’re different at all

Deep inside us

We’re not that different at all

 

و تو در قلب من خواهی بود

بله در قلب من خواهی بود

از امروز به بعد

تا آینده ، هر روز بیشتر

And you’ll be in my heart

Yes you’ll be in my heart

From this day no

Now and forever more

 

به آنها گوش نده

چون آنها چه می دانند

ما به یکدیگر احتیاج داریم

برای داشتن و نگاه داشتن

با هم به آنها نشان می دهیم ، می دانم

Don’t listen to them

Cause what do know

We need each other

To have and to hold

They’ll see in time. I know

 

آه در قلب من خواهی بود

مهم نیست اآنان چه می گویند

همیشه در قلب من خواهی بود

همیشه

Oh. You’ll be in my heart

No matter what they say

You’ll be in my heart always

Always

 

( Phil Collins )

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط دختر بهشتی
 
   
 

 

 سفر كرده !

 

اي سفر كرده بيا !

بي تو گلبوته ي عمرم پژمرد

بي تو جانم فرسود

تك چراغ شب بختم افسرد .

*

اي سفر كرده ، سفر كرده ، سفر كرده ي من !

دل من رفته ز دست –

چشم من مانده به راه –

منم و موي سپيد –

منم و روز سياه .

*

هر شب مهتابي –

ماه ، در ديده ي من فانوسيست –

كه سر راه تو مي آيد باز

به اميدي كه بيايي شايد –

زين ره دور و دراز .

*

هر شب مهتابي –

كهكشان در نگهم جاده ي سيم اندوديست –

كه براي تو چنين رخشنده است –

كه براي تو چنين تابنده است

اي سفر كرده ي ما !

پاي بگذار بر اين جاده ي سيمين و بيا .

*

هر شب مهتابي –

هر ستاره به نظر دانه ي مرواريديست

كه فرو ريخته از رشته ي گردنبندي –

يا چو شمعيست كه افروخته حاجتمندي .

*

زير لب مي گويم :

اين همه مرواريد –

وين همه شمع و چراغ –

همره آينه ي روشن ماه –

دختر شب به سر رهگذرت آورده است

يا به خشنودي اين مژده كه برمي گردي –

آسمان خانه ي نيلينه چراغان كرده است .

*

اي سفر كرده بيا !

بي تو من هستم و من .

منم و تنهايي .

بي تو در خلوت دنياي سكوت –

گل آغوش كنم دختر روياي تو را –

مي كشد بر در و ديوار دلم

دست نقاش خيال –

طرح زيباي تو را .

ديده هر سو فكنم پيش نظر مي بينم –

گل سيماي تو را .

خويش را با تو در آيينه ي دل مي نگرم

چشم بر چشم و ، نگه بر نگه و ، روي به روي

ناگهان مي يابم –

آشنا با لب خود مخمل لب هاي تو را .

*

اي سفر كرده ،  سفر كرده ، سفركرده بيا !

بي تو گلبوته ي عمرم پژمرد

بي تو جانم فرسود

تك چراغ شب بختم افسرد .

اي سفر كرده ، بيا !

 

اي سفر كرده ، بيا !

 

 ( مهدي سهيلي – سرود قرن )

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط دختر بهشتی
 
   
 

          

             فرصت نشد که از عشق با هم سخن بگوییم

فرصت نشد که راهی تا ما شدن بجوییم

در این زمانه ی غم ناکرده جرم اسیریم

بی آنکه خود بخواهیم در بند و ناگزیریم

ای خوب خسته ی من چله نشسته ی من

ای شعله ی امید بغض شکسته ی من

فرصت همیشه کم بود برای با توبودن

ای عاشق رهایی ای تو همیشه با من

گفتی که زنده بودن مفهوم زندگی نیست

خاموشی من و تو معنای بندگی نیست

گفتی که عشق علاج درد زمانه ی ماست

میلادی عاشقانه شعر شبانه ی ماست

ی خوب خسته ی من چله نشسته ی من

ای شعله ی امید بغض شکسته ی من

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط دختر بهشتی
 
   
 

 

  

 

 

انگاری باز یه ستاره میزنه توی شبام

توی دستاش گل یاسه غربتش توی نگام

حالا اون روزی رسیده که پرنده بخونه

چشمای منتظر من دیگه تنها نمونه

همیشه چشم به راهم که تو از راه برسی

تویی که غربتو میشناسی انیس بی کسی

میدونم تو ای ستاره با نگاه عاشقانه

واسه قلب عاشق من میمونی تو بی بهانه

یه نفس تو آسمونی می گیری ماه و نشونه

یه نفس روی زمینی می زنی باغ و جوونه

وقتشه که قلب تو آسمونو آبی کنه

گل یاس و اطلسی حس شادابی کنه

دل تو سبزه و دریا چه بزرگی تو خدایا

می دونستم که میاری عشقو باز توی نگاها

بازم بارون صداقت می ریزه از زیر پلکا

انگاری تو خواب و رویام چه تماشاییه دنیا

 

 
 
 |    نوشته شده توسط دختر بهشتی
 
   
 

در جواب نامه ی تو ، نا رفیق از تو نوشتم 

از تو که شد با تو آغاز ، لحظه لحظه سرگذشتم

رفتی اما کردی یادم ، آخه یار باوفاتم

واسه فهمیدن حرفات ، منو کم داری فداتم

تنهایی دستای ما ، با دست هم شد آشنا

با هم تپید قلبهای ما ، از هم شدیم اما جدا

به من بگو آخر چرا چرا

با نگاه مهربونت ، قفل قلبمو تو بستی

ساز تو تار دلم بود ، زدی تارمو شکستی

واسه ویران شدن ما ، می زدی تیشه دو دستی

باورت نمی شه اما ، خود تو عهدو شکستی

حالا اینجا تک و تنها ، پر پر گذشته هاتم

نارفیقانه بریدی ، ولی من هنوز باهاتم

هر دو مون تنهای تنها ، هر کدوم یه جای دنیا

جای تو خالیه اینجا ، جای من خالیه اونجا

تنهایی دستای ما ، با دست هم شد آشنا

با هم تپید قلبهای ما ، از هم شدیم اما جدا

به من بگو آخر چرا چرا

 

 
 
 |    نوشته شده توسط دختر بهشتی
 
   
 

 

بِسـْمِ اللهِ الرَحْمنِ الرَّحیمْ

یا مُقَلِبَ الْقُلوبِ وَ الْاَبْصار

یا مُدَبِرَ الْلَیْلِ وَ النَّهارْ

یا مُحَوُّلَ الْحولُ وَالْاَحْوال

حَوُّلْ حالَنا اِلی اَحْسَنِ الحال

 

الاهی ! به دلهای افروخته –

به جانهای از عاشقی سوخته –

به اشکی که در ماتمی ریخته –

چو گوهر به مژگانی آویخته –

به چشمی که از غم ، در آن خواب نیست –

به جانی که یکدم در او تاب نیست –

به لبخند تلخ تهی دستها –

به فریاد از عاشقی مستها –

به هر کس که ، سوزیست ، در جان او –

به دردی که ، مرگ است ، درمان او –

به آن مادر پیر دلسوخته –

که چشمش به راه پسر ، دوخته –

به هر نو عروسی که ناکام مرد –

به پر بسته مرغی که در دام مرد –

به آنکس که تنها پناهش تویی –

توان بخش روز سیاهش تویی –

به دردی که در سینه ها خفته است –

به رازی که درسینه ناگفته است –

« به انعام خود ، سرفرازیم ده »

« ز دیگر کسان ، بی نیازیم ده »

خدایا ! به آه سحر خیز شب آشنا –

به بیمار با سوز تب آشنا –

به آن دل که از غصه ویرانه است –

به آن زن ، که آهش غریبانه است –

به عشقی که با شرم آمیخته –

به اشکی که در عاشقی ریخته –

به شبهای تلخ دل افسردگان –

به بانگ عزای جوان مردگان –

به مویی که از غم پریشان شده –

به رویی که در گریه پنهان شده -

به آن بی پناهی که در بی کسی –

بنالد که یکدم به دادش رسی –

« بده بخت آنم که یاری کنم »

« ز غمخوارگان غمگساری کنم »

الاهی ! به اندوه پیغمبران –

به دلهای تابان دین پروران –

به آن دل که در آن بجز آه نیست –

به جانی که از شادی آگاه نیست –

به آخر دم مادری دلپریش –

که گرید به فرزند تنهای خویش –

به آنان که از غصه آکنده اند –

به غربت به هر سو پراکنده اند –

به بیمار حیران مرگ انتظار –

به بدرود مظلوم ، در پای دار –

بدان شام سردی که عریان تنی –

شود گرم با یاد پیراهنی –

به صبح یتیمان شب زنده دار –

به شام غریبان بی غمگسار –

« ببخشا مرا دولت بندگی »

« که فردا نگریم ز شرمندگی »

 

 

 

 

سال نو رو به همه تبریک میگم . امیدوارم سالی پر برکت و پر از شادی و موفقیت برای همه باشه .

 

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط دختر بهشتی
 
   
 

 

در ساحل ايستاده ام

در تاريکي منتظرم

هيچ چيز غير از باران نيست

هيچکس نيست

صدايي شنيده نمي شود

شب سردي است

پاهايم توان ايستادن ندارند

بدنبال مکاني هستم

به دنبال چهره اي هستم

تا دستانم را بگيرد و مرا از اين تاريکي بيرون ببرد

هيچکس نيست , مي دانم

هيچکس نيست

اما من با تو هستم

با توام

دستانم را بگير و مرا از اين تاريکي بيرون ببر

نمي دانم کيستی

اما من با توام...

 

 
 
 |    نوشته شده توسط دختر بهشتی
 
   
 

 

دوباره دقیقه ها رو کند و آهسته می بینم

دوباره چشم خدا رو ، رو خودم بسته می بینم

تا دلم آروم بگیره سر به کوچه ها می ذارم

رو به آدما می خندم ، تو سیاهی ها می بارم

توی یک جاده ی برفی پی انتها می گردم

توی این رویای آبی هنوزم اسیر دردم

آخه دنیا تو چشام رنگشو باخته

آخه یک جنس غریبه آسمون منو ساخته

برده رنگ انتظارو بارون چشمای خستم

انگار آهنگی نداره بی تو این قلب شکستم

عشق من جنس هوس نیست رنگ خاطرات تلخه

قصه های پر غباری که روشون چشمامو بستم

از سپیده تا سپیده اسمون ابری و تاره

مثل بغض سینه ی من شوق باریدن نداره

بوی بارون میده حرفات اشک چشمام بی قراره

عشق من سوز زمستون عشق تو شور بهاره

دوباره دقیقه ها رو کند و آهسته می بینم

دوباره چشم خدا رو ، رو خودم بسته می بینم

تا دلم آروم بگیره سر به کوچه ها می ذارم

رو به آدما می خندم ، شبو تا فردا می بارم

 

 
 
 |    نوشته شده توسط دختر بهشتی
 
   
 

 

می خوام دیگه رها بشم

صادق و بی ریا بشم

زمینم و شخم بزنم

نه خوب بشم نه بد بشم

 

 
 
 |    نوشته شده توسط دختر بهشتی
 
   
 

تو کوچمون صدای تو               صدای خنده های تو

دیگه شنیده نمیشه                     رفتی برای همیشه

چشات برام یه قصه بود             یه قصه از یه غصه بود

یه قصه از جدایی ها                 آخر آشنایی ها

گفتی قفس تنگه برات                دریا چه بی رنگه برات

گفتی هوای تازه نیست              خونه برات اندازه نیست

گفتی دیگه خسته شدی              طاووس پر بسته شدی

گفتی که آواز می خوای             سرود پرواز می خوای

می خوای بری به اوجها           رو بال نرم موجها

گفتی که عشق من کمه             حرفام برات پر از غمه

تو سینه قلب من شکست           رو بوم دل غروب نشست

انگار دارم خواب می بینم         مهتابو رو آب می بینم

چگونه باور بکنم                    غصه رو از بر بکنم

عطر تنت تو خونه نیست          تو زندگیم بهونه نیست

حتی دیگه نمی تونم                 زلفاتو شونه بکنم

گل روی موهات بزنم              یا که بگم  دوستت دارم

عکست هنوز رو طاقچمه         انگار باهام حرف می زنه

اما نمی دونه دارم                  از غصه دیوونه می شم

خدا کنه صدای من                  صدای گریه های من

یه روز به گوشت برسه           بهت بگه دیگه بسه

پرنده جون بیا خونت              بیا توی آشیونت

جفتت هنوز منتظره               چشماش همیشه به دره

 

 

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط دختر بهشتی
 
   
 

 

دلا خو کن به تنهایی که از تنها بلا خیزد

نه از تنها بلا خیزد که از تن ها بلا خیزد

 
 
 |    نوشته شده توسط دختر بهشتی
 
   
 

 

گر در کنار او بنشینم چه می شود

از دست او ستاره بچینم چه می شود

گفتم چه وقت جان دهم پیش چشم تو ؟

او ناز کرد و گفت ببینم چه می شود

 

 

--------------------------------------------------------

 

نگاهی کرد و من را در به در کرد

یقین کرد عاشقم بعدش سفر کرد

شکستی خورد و آمد تا بماند

ولی من رفته بودم ، او ضرر کرد !!!

 

 
 
 |    نوشته شده توسط دختر بهشتی
 
   
 

سالها پیش از این به من گفتی         

که " مرا هیچ دوست می داری ؟ "

گونه ام گرم شد ز سرخی شرم

شاد و سرمست گفتمت : آری !

 

 

باز دیروز جهد می کردی

که ز عهد قدیم یاد آرم

سرد و بی اعتنا تو را گفتم

که دگر " دوستت نمی دارم "

 

 

ذره های تنم فغان کردند

که خدا را ! دروغ می گوید .

جز تو نامی ز کس نمی آرد

جز تو نامی ز کس نمی جوید .

 

 

تا گلویم رسید فریادی

کاین سخن در شمار باور نیست

جز تو ، دانند عالمی که مرا

در دل و جان هوای دگر نیست

 

لیک آرام ماندم و خاموش

ناله ها را شکسته در دل تنگ

تا تپش های دلنهان ماند

سینه ی خسته را فشرده به تنگ

 

 

در نگاهم شکفته بود این راز

که " دلم کی ز مهر خالی بود ؟ "

لیک تا پوشم دیده از تو ، دیده ی من

بر گل رنگ رنگ قالی بود

 

" دوستت دارم " و نمی گویم

تا غرورم کشد به بیماری

زانکه می دانم این حقیقت را

که دگر ....... دوستم نمی داری .......

 

 

 

 

 

در دوردست غوغایی ست و در چشمان تو چه می گذرد ؟ !

اندوه را فراموش کن ،

عشق در همین حوالی آرام نشسته است .

باور کن قلبت را ، که آکنده از عشق و پاکی ست .

و بشکن !

افسون سیاهی را بشکن و در شب طلوع کن ، بی پایان !!!

نگاه کن !

چشمان من غبار می زدایند تا وارث نگاهت بمانند .

تازه باش ، تازه !

و طراوت را و تازگی را از عشق دریغ نکن !

و من هم به پاس سخاوت تو و به ظرافت نام عشق ،

تمام احساسم را به تو هدیه می کنم .

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط دختر بهشتی
 
   
 

کوچه

امروز از آن کوچه ی خلوت گذر کردم .

هنوز بوی تو را میدهد .

یاد آن روزهای خوش بخیر ،

من ، تو ، کوچه ، محله ی قدیمی ، دوستان دوران کودکی و ...

افسوس !!!

چه زود گذشت .

بعد از رفتن تو دیگر آن کوچه صفا نداشت ،

بازیهای ما رنگ مهر و وفا نداشت ،

بعد از رفتن تو من ماندم و کوچه

کوچه ای که فقط یاد تو را داشت و نه تو را !

روز رفتنت یادم هست